خانه » رمان

رمان

دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم

دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم


دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم

با درود و عرض ادب خدمت کاربران وبسایت رمان جدید همراه شما عزیزان هستیم در این تایم شب با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم ” امیدواریم مورد پسند قرار بگیره همراه ما باشید.

دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم

قسمتی از رمان »

مادر جون همیشه می گفت :
_ عشق واقعی فقط دوست داشتن طرف مقابلت نیست … عشق واقعی یعنی اونو باور کنی …
یه بار دامون یکی از همون روزایی که فکر می کردم عاشقش شدم ازم پرسید:
_تو بهم اعتماد داری؟
شونه بالا انداختم و لب زدم:
-نمی دونم …
گوشه لبش به عادت همیشه بالا رفت و با لبخند نامحسوسی زمزمه وار گفت:
_بهم اعتماد کن دختر …
مادرجون می گفت :
_عشق واقعی باورکردنه و اعتماد … باید به خودت و اون اعتماد کنی … اون موقع ست که وقتی زمین بخوری حتی اگه صدبار هم که باشه یکی هست که کمکت کنه تا سرپا بشی .. اون وقته که می تونی اون دست رو با خیال آسوده بگیری
«فصل اول »
با پریشانی نگاه به محیا دوختم و گفتم:
-اگه عمه دلخور نمی شد امشب نمی اومدم …

ادامه مطلب

دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم

دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم


دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم

قسمتی از رمان »

من هیچ وقت بی دغدغه و بی اضطراب و شادمانه نزیستم؛ حتی در عالم بچگی…!
پنج سال داشتم؛ خیس از عرق با لپ هایی قرمز به طرف خانه دویدم تا کمی آب بنوشم. در را که باز کردم و وارد فضای خنک خانه شدم قبل اینکه از خنکی هوایش غرق لذت شوم از صدای فریادهای پدر و مادرم مسخ شدم. همانجا جلوی در ایستادم و به هوار زدن هایشان گوش کردم.
به مادرم که با گریه و زجه میخواست حرف خودش را به کرسی بنشاند: من میرم. از زندگی آدم متحجری مثل تو میرم. طلارو هم با خودم میبرم.

 

به پدرم که دست هایش را به کمر زده بود و از فشار جنگ و نزاع چند دقیقه ی پیش به نفس نفس زدن افتاده بود و در جواب مادرم اول پوزخند زد: هر گورستونی که میخوای برو، ولی بدون طلا. ازین در رفتی بیرون دیگه طلارو تو خوابتم نمیبینی.

آن روز جلوی در هال ایستادم و فقط تماشا کردم. دوئلی که بر سر من راه انداخته بودند. من، طلا، طلا پاکزاد…
مادرم از کوره در رفت و به سمت پدرم پرید و او خیلی زود به خودش آمد و حریف را از میدان به در کرد. من آن روز شاهد خیلی چیزها بودم ولی آن ها اصلا مرا نمیدیدند…

ادامه مطلب

دانلود رمان به چال گونه های تو

دانلود رمان به چال گونه های تو


دانلود رمان به چال گونه های تو

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان به چال گونه های تو” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان به چال گونه های تو

قسمتی از رمان »

مثل همیشه بود ! با مهارت و حرفه ای ! انقدر وارد و کاربلد که حظ می کردم ! جوری که اصلا نیاز نبود برایش توضیح دهم که چه کاری را باید انجام دهد و چه کاری را نباید ! که از چه کارهایی بدم می آید و از کدام بیشتر خوشم می آید ! آنقدر خوب بلد بود که همیشه من را از اینکه او را انتخاب کرده بودم راضی می کرد. او تک بود ! نظیر نداشت ! پرحرارت ترین دختری بود که می شناختم . او برای تمام شب های یک مرد تنوع طلب و زیاده خواه چون من بس بود !

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)