اطلاعیه سایت

رمان جـدید تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

دانلود رمان عاشقی گناه بود

دانلود رمان عاشقی گناه بود


رمان عاشقی گناه بود

در این قسمت از سایت رمان جدید با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان عاشقی گناه بود ” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان رمان جدید قرار بگیرد.

دانلود رمان عاشقی گناه بود

قسمتی از رمان »

چشم هام رو با سختی باز کردم و از دیدن صحنه رو به روم لبخند عصبی زدم ، با اخم به دایی نگاه کردم و از لای دندون هام که در حال خرد شدن بودن غریدم : هنوزم همون کینه قدیمی؟
با همون لبخندی که روی لبش داشت روش رو به سمت مخالف من برگردوند.
دایی : می دونی امروز چه روزیه؟
صورتم رو به سمت راست چرخوندم ، با دود غلیظی که رو به روی صورتم ایجاد شد به سرفه افتادم.
_ چیکار می کنی وحشی؟
__عه عه دختر بی ادب شدیا! آدم که با عموش اینجوری صحبت نمی کنه.
راست می گفت آدم که با عمو و دایی اش اینجوری صحبت نمی کنه ، ولی من تو آدم بودن اینا شک داشتم چه برسه به دایی و عمو بودنشون . با دقت به صورت رامین یا به اصطلاح عمو نگاه کردم ، بینی قلمی و فک خوش حالت و چشم های عسلی ، با موهایی که به بالا حالت داده بود . به قول آراد تاج خروسی ، با یادآوری این حرف لبخند زدم.
کیان : همیشه لبخند رو لبت باشه خانوم کوچولو، برادرزاده عزیزم !
_ لعنت بهت ، حیف مقام عمو که تو اون مرتبه قرار داری .
رامین : عه عه، نشد دیگه مواظب حرف زدنت باش .
سرم رو تکون دادم و به رامین خیره شدم ، با صدایی که نفرت توش موج می زد گفتم :
_ باز چه استفاده ای می خواین از من بکنین؟

ادامه مطلب

دانلود رمان دونه الماس

دانلود رمان دونه الماس


دانلود رمان دونه الماس

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان دونه الماس” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان دونه الماس

قسمتی از رمان »

اميرعلي پسر غيرتي كه سر ناموسش اصلاً شوخي نداره و پيچكش مي افته دست سروش پسره مذهبي كه خيال رها كردن نامزدش رو نداره و اين وسط ياسمن پيچكي كه دلش رفته واسه ….

ادامه این رمان را در ادامه مطلب دنبال کنید

ادامه مطلب

دانلود رمان نیم تاج

دانلود رمان نیم تاج


در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان نیم تاج” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان صاعقه نیم تاج

قسمتی از رمان »

قدم اول را برداشتم…
میخواستم گریه کنم،فریاد بزنم…
اما انگار اشک هایم همراه صدام ،خشک شده بود!
حصار دستبند فلزی دور مچ های ظریفم انگار هر لحظه تنگ تر و سرد تر میشد!
قدم دوم را برداشتم…
پاهایم میلرزید.!
لب گزیدم…نمیخواستم برم…
نباید میرفتم…
دستی به گرمای افتاب مرداد ماه از پشت روی کمرم نشست و به جلو هلم داد و بی رحمانه گفت:
_سریع تر!
سرم را پایین گرفتم و این پایان من بود؟
باد سردی که وزید ،چادر سفید روی سرم را به نرمی روی شانه هایم انداخت!
صدای جیر جیر پله های چوبی زیرپاهایم با ضجه های زن و ناله های مردی ترکیب شده بود!
سربلند کردم و این دیگر اخرش بود!
طناب دار با ریتم منظمی مقابل چشم هایم چرخید و به یکباره ایستاد!
به ارامی پلک زدم و درست وسط ان حلقه طناب یک جفت چشم خشمگین نگاهم میکرد…
با جیغ بلندی از خواب پریدم و چراغ اتاقم روشن شد!
حاج بابا با صورت ترسیده و نگران وارد اتاق شد و گفت:
_غنچه بابا…
انگار هنوز باورم نمیشد!
خواب بود؟
ضربان قلبم روی هزار بود و هر تپشش انگار داشت سینه ام را از جا میکند.
حاج بابا به سرعت کنارم روی تخت نشست و سرم را دراغوش کشید:
_چیزی نیست باباجان…همش خواب بود!
مامان بهار همین لحظه وارد اتاق شد و گفت:
_چیشده؟
حاج بابا دست بالا گرفت و گفت:
_چیزی نیست خانم…خواب بد دیده…
مامان با غم نگاهم کرد و گفت:
_دوباره کابوس!؟

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)