اطلاعیه سایت

رمان جـدید تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

دانلود رمان صاعقه در باروت عشق

دانلود رمان صاعقه در باروت عشق


دانلود رمان صاعقه در باروت عشق

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان صاعقه در باروت عشق” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان صاعقه در باروت عشق

قسمتی از رمان »

همین که پلک روی هم می گذارم صدای پر عشوه اش از پشت سر به گوش می رسد.
– بهادرم… بهادر!…

لعنتی به قدری تن صدایش لطیف و گرم است که خواه نا خواه هورمون های مردانه ام بر خوابِ شیرین غلبه می کنند. هنوز هم سعی در بیخیال نشان دادن خود دارم که دست هایش از پشت سر روی شانه ام می نشیند.
نیم لرزه ای بندبند وجودم را تکان می دهد.
– بهادر باهام قهری؟ من‌که عذر خواهی کردم!
دلم می خواهد سر به تنت نباشد، دستان بهداد بی پدر داشت روی تمام بدنت می چرخید و تو انکار می کنی؟
– بهادر ببخشید اما من فقط می خواستم حرصت بدم.

به قبر پدرت خندیدی! همخواب آن پسره ی یه لاقبا، بهداد، شده ای و حالا داری با کمال پر رویی از حرص و شوخی کردن حرف می زنی؟ روی چه حسابی؟ نکند از روی عشق آتشین بینمان؟ هه… منفعت هردویمان نباشد لحظه ای کنار همدیگر نیستیم. دست هایش را ماهرانه روی کمر عریانم می چرخاند و هرم نفس هایش را روی گردنم پخش می کند. خدا لعنتت کند، نکن!
– چشماتو وا کن من و ببین، بهادرم ببین میخوام واست جبران کنم.
سرش در گودی گردنم است و یکی از دستانش را روی ته ریشم می کشد و حال مرا خراب می کند. دیگر لحظه ای هم نمی توانم این همه لوندی اش را نادیده بگیرم. با یک حرکت به سمتش می چرخم. دستم را زیر کمرش می اندازم و به همان سمتی که بوده ام می چرخانمش. با هیجان جیغ می زند…

ادامه مطلب

دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم

دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم


دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان ما دیوانه زاده میشویم

قسمتی از رمان »

من هیچ وقت بی دغدغه و بی اضطراب و شادمانه نزیستم؛ حتی در عالم بچگی…!
پنج سال داشتم؛ خیس از عرق با لپ هایی قرمز به طرف خانه دویدم تا کمی آب بنوشم. در را که باز کردم و وارد فضای خنک خانه شدم قبل اینکه از خنکی هوایش غرق لذت شوم از صدای فریادهای پدر و مادرم مسخ شدم. همانجا جلوی در ایستادم و به هوار زدن هایشان گوش کردم.
به مادرم که با گریه و زجه میخواست حرف خودش را به کرسی بنشاند: من میرم. از زندگی آدم متحجری مثل تو میرم. طلارو هم با خودم میبرم.

 

به پدرم که دست هایش را به کمر زده بود و از فشار جنگ و نزاع چند دقیقه ی پیش به نفس نفس زدن افتاده بود و در جواب مادرم اول پوزخند زد: هر گورستونی که میخوای برو، ولی بدون طلا. ازین در رفتی بیرون دیگه طلارو تو خوابتم نمیبینی.

آن روز جلوی در هال ایستادم و فقط تماشا کردم. دوئلی که بر سر من راه انداخته بودند. من، طلا، طلا پاکزاد…
مادرم از کوره در رفت و به سمت پدرم پرید و او خیلی زود به خودش آمد و حریف را از میدان به در کرد. من آن روز شاهد خیلی چیزها بودم ولی آن ها اصلا مرا نمیدیدند…

ادامه مطلب

دانلود رمان من زاده ی پاییزم

دانلود رمان من زاده ی پاییزم


دانلود رمان من زاده ی پاییزم

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان من زاده ی پاییزم” است و ما در ادامه مطلب آن را قرار داده ایم.

دانلود رمان من زاده ی پاییزم

قسمتی از رمان »

به مردی تنه زدم و نزدیک بود پخش زمین شوم … چه خبرته خانوم؟ مگه داری سر می بری؟ به سختی خود را کنترل کردم تا تعادلم حفظ شود … به قصد عذرخواهی نگاهش کردم ، اما باز این خاطرات لعنتی جلو چشمانم را تار کردند.تلو تلو خوران نیمکتی یافتم و خود را روی آن رها کردم و مات و خیره رو برویم را نگریستم . من که دوستش داشتم ! من که قلبم برای دوست دارم گفتنش غش و ضعف رفته بود. من که اینهمه سال با او خاطراتِ شیرینِ لعنتی ای را تجربه کرده بودم.

خاطراتی که یک لحظه ، حتی یک لحظه از جلو چشمان بارانی ام کنار نمی رفتند و با سماجت عرض اندام می کردند. پس
چطور شد که نتوانستم … بوسه اش را تاب بیاورم؟چرا لبانش که بر لبانم نشست مثل دیوانه ها شدم ؟ چرا نتوانستم حضورش را به آن شکل و برای عشق بازی تحمل کنم؟چرا دیدن و نوازش سینه ی برهنه و جذابش بیشتر از اینکه تمایالت زنانه ام را تشدید کند مرا از خواستنش منع کرد؟

خدایا !چه مرگم شده بود … او خودش بود … همان مردِ جذابِ زندگی من ! همان مردی که نقش اول تمام روزهای زندگی ام را داشت …/ امیدواریم از این رمان بسیار زیبا و جذاب لذت ببرید همراه ما باشید.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)